عطر باران
tak derakht
خیمه ی شب بازی دهر باهمه تلخی و شیرینی خود میگذرد عشقهـــــــا میمیـــرند رنگها رنگ دگر میگیرند وفقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ دست ناخورده بجا می ماند ((مهدی اخوان ثالث)) هرکسی نغمـــــــه خود خواند و از صحنـــه رود صحنه پیوســــــته به جــــاست خـــــــرم آن نغمـــــــه که مردم بســـپارند به یاد اگر خدا کفیل روزی است غصه برای چه؟ اگر رزق تقسیم شده حرص چرا؟ اگر دنیا فریبنده است اعتماد به آن چرا؟ اگر بهشت حق است تظاهر به ایمان چرا؟ اگر قبر یک حقیقت است ساختمانهای مجلل چرا؟ اگر جهنم راست است اینهمه نا حق کردن چرا؟ اگر حساب آخرت وجود دارد جمع مال حرام چرا؟ اگر قیامتی هست خیانت به مردم چرا؟ اگر دشمن انسان شیطان است پیروی از او چرا؟ دلم تنگه واسه کبوترای حرمت واسه دیدن دوباره ی گلدسته هات واسه دیدن گنبد طلاییت واسه ی بوسیدن خاک پات می دونم لایق این نیستم که منو بطلبی که توی جشن تولدت شرکت کنم دلم می خواد دوباره بیام مشهد بیامو از پیشت نرم بیامو اگه قابل بدونی به کبوترات دونه بدم بیامو دوباره خودمو فدای گنبدت کنم یا امام رضا منو بطلب


| Design By : Night Skin |














